درباره‌ی من

بهاره قادریتهران 4 اسفندماه 1356با کلی شور زندگی به دنیا آمدم. بعدها دست روزگار من را به شیراز و سپس بندرعباس کشاند. اول تا نیمه های پنجم دبستان را در شیراز در یکی از زیباترین مدرسه های شیراز (مدرسه بیهقی- خیابان فردوسی- جایی که الان باشگاه خبرنگاران جوان است) بودم و از نیمه های سال پنجم به بندرعباس رفتم و تا سال آخر دبیرستان را آن جا ماندم. روزهای خیلی خوبی بود. روزهایی با مردم خونگرم و دوست داشتنی بندرعباس. هنوز خاطرات آن دوران برایم به وسعت دریا زیبا و دلنشین است و بوی شرجی روزهای گرمش برایم کماکان لذت بخش است. سال 1374 برای بار دوم به شیراز شهر بهار نارنج و عاشقی برگشتم. و تا حال شیرازی مانده ام.

<pسال 1383 عکاسی را به صورت جدی آغاز کردم و دوربینم که آن زمان یک اولترا زوم کانون بود, تبدیل شد به بخشی از وجودم. و بنا به شغلی که در نشریه گزارش سازمان نظام مهندسی ساختمان استان فارس به عنوان خبرنگار و عکاس داشتم به عکاسی معماری و همین طور عکاسی از آثار تاریخی علاقمندشدم. و حاصل فعالیتم در آن دوران ثبت بسیاری از آثار تاریخی استان فارس است.

سال 1386 زیباترین اتفاق زندگیم یعنی ازدواجم با نوید بازماندگان همسر خوب و همراه و همدلم رنگ و بو و حال هوای تازه ای به زندگی ام داد.

همان سال با تشویق های همسرم دوربین حرفه ای خود را خریداری کردم. یک پنتاکس کا20.

و از آن زمان عکاسی برایم چیزی بیشتر از فقط ثبت لحظه ها و خاطره ها و زیبایی ها شد. مطالعات تخصصی, دوره های آموزشی با اساتیدی چون استاد محمد محسن خدام محمدی و استاد ایمان سیوف و آشنایی و عضویت در انجمن عکس شیراز و سفرهای تخصصی عکاسی با شرکت تعاونی عکس و هنر همرنگ جزیی از برنامه زندگی ام شد.

از طرفی علاقه شدیدم به فعالیت های اجتماعی که از سال 1382 به صورت عضویت در سازمان های مردم نهاد آن دوران در زمینه های میراث فرهنگی , محیط زیست , کودکان و مبارزه با استعمال دخانیات آغاز شد؛ درسالهای گذشته به صورت خاص بر روی مساله محیط زیست و مشکلات آن متمرکز شده و همین امر مرا برای ثبت زیبایی های طبیعت و محیط زیست بی نظیر ایران مصمم تر کرده است تا شاید از این طریق بتوانم با ارائه این زیبایی ها مخاطبینم را به حفاظت از این گوهر ارزشمند ترغیب کنم.

در عین حال از سال  1387 به عنوان شغل به عکاسی پزشکی مشغول شده ام و این کار را هم دوست دارم.

سال 1392 یک نقطه عطف در زندگی‌ام بود و دخترم دریا بزرگترین شادی زندگیم به دنیا آمد و رنگ زندگیمان را پررنگتر و خوشرنگ تر کرد. 

و خوب اتفاقی بزرگ یازده ماه بعد از تولدش زندگیمان را با چالش و امتحانی بزرگ مواجه کرد، دریا در یازده ماهگی به سرطان خون از نوع AMLکه(که نوعی سرطان خون بزرگسالان است ) مبتلا شد و طبیعتا بخشی از فعالیت های شغلی، اجتماعی و سفرهایم به خاطر بیماری دخترم کمتر یا تعطیل شد. ولی امیدوارم با لطف خدای بزرگ و دعاهای دوستانمان روند درمان دریا خوب پیش برود و تیم سه نفره ما بتواند مصمم تر و پرانرژی تر از قبل به فعالیتهایش ادامه دهد.  
و اما عشق عمیقم به سفر و عکاسی از آثار تاریخی و طبیعت بی نظیر ایران در این سال ها مرا به جاهای مختلفی کشانده و می کشاند و چکیده ای از آن چه در این سفرها از گوشه های مختلف ایران عزیزم ثبت کرده ام را گاه با ضمیمه کردن دلنوشته ای و گاه با تاریخچه ای مختصر در این وب نما تقدیم دیدگان شما عزیزان می کنم. امید که مقبول افتد و امیدوارم روزی بتوانم تمام این خاک مهرپرور و زرخیز را ببینم و زیبایی هایش را ثبت کنم.

با مهر بسیار
بهاره قادری